|
|
|
|
|
در گلستان وجودم تو بدان شمع منی / نازنینم این را بدان همیشه در قلب منی
آن روز ما پیروزیم که دلامون با هم یاره / بین قلب های ما پل به جای دیواره
می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 11:12 توسط بهمن
|
|
||